یک افسانه یونانی جالب در زمینه پیدایش زنبورها وجود دارد که میگوید: «گوشت پوسیده گاوهای مرده به تدریج گروههای متعدد از زنبورها را به وجود میآورد.»
اصلا انگار بر اساس افسانه که تنها مختص به یونانیها نیست و در فرهنگهای مدیترانهای دیگر هم یافت میشود، برای تولید زنبور باید گاو کشت.(امیدوارم هندیها این مطلب را نخوانند)
البته پشت این افسانه یک حکمت عمیقی وجود دارد و اشاره مستقیم دارد به زندگی پس از مرگ. اینکه شاید حیات بعد از فقدان جذابتر از زندگی قبلی باشد. اسمش هم جذاب است: «بوگونیا» و خب این روزها در محافل سینمایی زیاد در موردش صحبت میشود چون یک فیلم درجه یک با الهام از همین افسانه ساخته شده. توسط مشهورترین کارگردان یونانی حال حاضر: یورگوس لانتیموس.
داستان هم اتفاقا با همین زنبور شروع میشود ولی خب جذابتر از اینهاست. یک مرد بدبین حس میکند یکی از موفقترین مدیران زن بخش خصوصی فضایی است و آمده تا دنیا را نابود کند. کشمکش او که نماد همه آدمهای عشق «تئوری توطئه» هستند و گهگاه احمق بنظر میرسند با زنی که انقدر زرنگ و زیرک است که واقعا انگار فضاییست، کلیت داستان را تشکیل میدهد.
البته با طعنههای فراوان به سرمایهداری افسارگسیخته، نابودی محیط زیست به دست بشر و حتی اینلفوئنسرهایی که تئوری توطئه میبافند و جماعتی را گرفتار میکنند.

مطابق معمول همه این سالها، لانتیموس «اما استون» را برای بازی در نقش اول زن انتخاب کرده(مثل فیلمهای Poor Things، The Favourite و Kinds of Kindness).
و استون هم یکی از بهترین نقشآفرینیهایش را انجام داده. درست مثل بازیگر مرد فیلم که فوقالعاده است: جس پلمونس.
بوگونیا فیلم خوش و آب و رنگیست. ریتمش کند نیست. از یک جایی به بعد کاملا تورا درگیر خود میکند و پیچش داستانی آخر فیلمش تو را به فکر فرو میبرد. از آن دسته فیلمهایی بود که دوستش داشتم و بنظرم در بین فیلمهای امسال قابل پیشنهاد دادن است.




اولین نفری باشید که نظر می دهد.